تبليغاتX
ستاره چوبی
تا با تو خندیدم اسبت رو زین کردی با این من ساده تو بدترین کردی

جمعه بیست و دوم آذر 1387 |

 
 

وقتی که شبيه آينه دلگيرم
تنها خبری از آسمان می گيرم
حالا قفس چشم تو را می بارم
دلگير تر از آينه ها می ميرم



شنبه چهارم آبان 1387 |

 
 



یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 |

 
 
 

به ساعت طولاني شب

عمرپروانه ها كوتاه است

كلمات چقدركوچكند

با چه سخن بگويم.



یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 |

 
 

پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست

حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست


شعر زلال جوشش احساس های من

از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست

 




جمعه بیست و دوم شهریور 1387 |

 
 
امشب سبکتر مي‌زنند اين طبل بي‌هنگام را

يا وقت بيداري غلط بودست مرغ بام را


يک لحظه بود اين يا شبي کز عمر ما تاراج شد

ما همچنان لب بر لبي نابرگرفته کام را


هم تازه رويم هم خجل هم شادمان هم تنگ دل

کز عهده بيرون آمدن نتوانم اين انعام را



شنبه شانزدهم شهریور 1387 |

 
 

شب که ميشه تو کوچه غم

اشک من مي شه ستاره



شنبه شانزدهم شهریور 1387 |

 
 

باور نداشتي

در دستهاي كوچكت بگنجم

حالا ديگر مشتت را ببند !

خواهش مي كنم



جمعه پانزدهم شهریور 1387 |

 
 
خيالت را در آغوش گرفتم
بيدار كه شدم رفته بود


پنجشنبه هفتم شهریور 1387 |

این وب لاگ تنها جایی که دور از تمام گرفتاری های این دنیا چند لحظه ای فقط خودم باشم و به دل و افکار پیچ در پیچ خودم برسم

کتابی دارم می خوانم به نام بار هستی اثر میلان کوندرا کتاب جالبیه یه جمله داره که خیلی برام جالب اومد نویسنده میگه تو این دنیا همه اتفاقات یه بار اتفاق می افته آدم یه بار زندگی می کنه خوب و بد رو یه بار می تونه در یه کار انتخاب کنه و در آخر هم به این نتیجه رسیدم که یکبار حساب نیست بی رحمیه دنیای پوچیه همه چی یک بار؟!



چهارشنبه ششم شهریور 1387 |